X
تبلیغات
دفترم
نوشتن
هرگز تکرار نخواهد شد که شانه به شانه ی هم راه برویم و سرشانه ات وقتی قبل من پله ها را بالا میوری به سرشانه ام سائیده شود

هرگز دیگر تکرا رنخواهد شد که آفتاب در انتهای جاده باشد و سرخ و من نگاه کنم که این سرخی  پاشیده بر آسمان چقدر صورتت را پررنگ تر و چشمهایت را پرآب تر کرده است 

هرگز تکرار نخواهد شد که خطهای سفید توی جاده را ماشین ببلعد و من توی گوشم کسی بخواند برو 

تکرار نخواه


برچسب‌ها: بی برچسب
+ تاریخ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ساعت 17:29 نویسنده مهاما |

دلتنگم میکنی شبیه سنگی که میان دریاچه پرت کرده ای و هی دایره در دایره من سرگردان می شوم و بعد تو میروی و من بی پاسخ 


برچسب‌ها: هیچ کس
+ تاریخ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ساعت 13:1 نویسنده مهاما |

دلتنگم میکنی شبیه سنگی که میان دریاچه پرت کرده ای و هی دایره در دایره من سرگردان می شوم و بعد تو میروی و من بی پاسخ 


برچسب‌ها: هیچ کس
+ تاریخ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ساعت 13:1 نویسنده مهاما |

این اردیبهشت هم آمد 

نه اینکه بی خبر باشم ، با خبرم که دامن سبز بهشت پهن کرده ای بروی زمین 

با خبرم 

سرم خیلی شلوغ بوده این روزها 

هرروزها سرم شلوغ است و با خبرم که تو چطور راحت و به چشم برهم زدنی مسیر ها را عوض میکنی و جاده ارا به سمت و سو هایی میبری که خودت دلت می خواهد 

با خبرم که فراموشم کردی 

باخبرم که رهایم کردی 

نکند فکر کنی که من بی خبرم از تو 

نه! با خبرم از تو که در برکشیدی و بردی و درد دادی و سوزاندی و محو کردی 

با خبرم 

تو خبرت هست از من ؟

خبرت هست که وامانده ام و جا مانده ام ؟


برچسب‌ها: بی برچسب
+ تاریخ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ساعت 12:9 نویسنده مهاما |

دلم میخواهد به اردیهشت فکر کنم

به پیچ جاده

به حادثه ای که تنها راه چاره است

دوست دارم آهنگ پر کوبش فکر کنم و قلبم در کند ترین حالت ممکن باشد

دوست دارم بتو فکرکنم  و دیگر هیچ

دینا را آغوش بگیرم و سخت بفشارم میان بازوانم و در هم حل شویم و یکی باشیم و بعد من پر بکشم میان کوهها و گردنه ها

این اردیبهشت به دیدنم بیا

این فطر

اینبار که تب کردم

اینبار که درد بی امانم کرد

اردیبشهت به دیدنم بیا


برچسب‌ها: گذشته
+ تاریخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 10:2 نویسنده مهاما |

شانه میزنم

شانه میزنم و باهر رد شدن شانه از گره مویم

دلم هری میریزد

اندازه میکردی حجم موهای پریشان و خیس مرا میان دستهایت ...


از ؟؟
برچسب‌ها: شعر
+ تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 14:6 نویسنده مهاما |

و بدینسان است که کسی میمیرد و کسی می ماند


فروغ فرخزداد


برچسب‌ها: شعر
+ تاریخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ساعت 14:1 نویسنده مهاما |

و بدینسان است که کسی میمیرد و کسی می ماند


فروغ فرخزداد


برچسب‌ها: شعر
+ تاریخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ساعت 14:1 نویسنده مهاما |

مست شو بانو
مست از من
آن چنان مست که دريا به رنگ گل سرخ درآيد
به رنگ شراب تيره
به رنگ خاکستري
به رنگ زرد
و چه زيباست
زني که در حضور شعر
تلو تلو مي خورد و
مست مي شود
من
در زيباترين نمود ام هستم
در درخشان ترين لحظات تمدن ام
آه
آن گاه تن به عشق مي سپارم
که متمدن شده باشم
بختي ديگر به من بده
تا تاريخ را بنويسم بانو
چرا که تاريخ
هرگز به تکرار خود برنمي خيزد



نزار قبانی


برچسب‌ها: شعر
+ تاریخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ساعت 17:36 نویسنده مهاما |

تو را بسيار دوست دارم
و مي دانم که شيوه عشق من
کهنه شده است
شريان هاي قلبم
کهنه شده است
آمدن نامه بر من به پيش تو
و بردن گل هاي زيبا به خانه ات
همه آيين هايي کهنه شده  است

تو را بسيار دوست دارم
و روياي من اين است که مرا
در پيراهني نو مبهوت کني
و با عطري تازه ، ديدگاهي تازه
و روياي من اين است
که باراني از شط بلند پرسش ها
بر من بباري
و چون خوشه گندم از پارچه ناز بالش بشکفي
تو را بسيار دوست دارم
و مي دانم که نمي داني
و مسئله اين است


نزار قبانی


برچسب‌ها: شعر
+ تاریخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ساعت 17:32 نویسنده مهاما |